از ارتفاع برهنه در انزوای پوست
زخم هایم در آیینه رخنه می کنند
به وقت همیشه
و هیچ تن های عاصی با نفس های مدام همخواب می شوند
تا شکلی از نیمه که سیگار به سیگار به استخوان می رسد و شکلی از دود...
وقتی تمام فاصله از من اغاز می شود
به تاخیر تنم نشسته ام
از فاصله در سقوطم پایین می آيم
راه می افتم
همیشه در خواب هایت راه می روم
نمیدانم چه صدایت کنم
مکث
پس کی.............
نقطه
ما
فصلها را نيامده رفتهايم
در نقطههای خالیی من مي چرخی
بچرخ
پشمهایم را ميليسی بليس
شب دراز است سفر کوتاه
کسی میگذرد با صليب شکستهای بر دوش
ما پشت فصلها روی صحنه ميمانيم
زمان
آتش لحظه در باد است
چیزی حدود نیم ساعت زود رسیدم سر قرار. آمدم یک بار هم شده تقلید وقت شناسی انگلیسی را بکنم، از آن طرف بام افتادم. آخرش نفهمیدم سرّ ش چیست که خودشان همیشه درست سر ساعت می رسند.
یک نگاهی به دور و بر انداختم ، یک قهوه خانۀ عربی آن گوشه بود. از مزایای لندن این است که همه چیز درش پیدا می شود. حالا استار باکس هم جفتش بود ولی گفتم بروم یک چای عربی بخورم که حداقل دم کشیده ، چون دیگر از تی – بگ خسته شده ام.
یارو پرسید : عربی ؟ گفتم نه . گفت: کجایی هستی؟ گفتم حدس بزن . صاف زد به هدف . گفتم از کجا فهمیدی؟ گفت : ایرانیها تابلو هستند (اینها را به انگلیسی می گفت ، البته با تلفظ حروف از مخرج)
گفتم یک چای بده ، برگ نعنا را هم فراموش نکن، راستی شما کجایی هستی؟
گفت من فلسطینی هستم ، حماس ، حماس.
گفتم حیف شد نگذاشتند محمود عباس کارش را بکند.
گفت عباس نوکر آمریکاست. فقط حماس . الان هم که حزب الله ِ شما دارد خواهر و مادر اسرائیل را ... . (حزب الله ِ ما !!! ) گفت همین روزهاست که احمدی نژاد ، زن ِ اولمرت را ... .
همینطور که چای را آماده می کرد گفت نترس من آدم متعصبی نیستم که برایم شیعه و سنی فرق کند.
برای یکی دو ثانیه نفهمیدم که منظورش چیست بعد یکدفعه یادم افتاد که فلسطینی ها اکثرا سنی متعصب (ناصبی) هستند که طبق باورهایشان هر کجا شیعه گیر بیاورند امانش نمی دهند. از ایرانی هم که طبیعتا نمی پرسند اصلا به چه چیزی اعتقاد دارد و چگونه می اندیشد.
دیدم دلداریم می دهد که نترسم. با خودم گفتم :
آفرین ! یک عمر خرج شما را از جیب ما دادند
دود پشتیبانی از شما به چشم زن و بچه های ایرانی رفت ؛ پول و اسلحه و داروی مفت از ما گرفتید
و از تغییر نام خلیج فارس به خلیج جعلی عربی پشتیبانی کردید ؛ از صبح تا شب چفیۀ فلسطینی جلوی چشم ما گرفتند و شما پای برگۀ تعلق جزایر سه گانۀ ایرانی به شکم گنده های اماراتی را امضا کردید ، حالا هم من باید نترسم و سپاسگزار باشم که دموکرات منشی به خرج می دهی و در قوری چایم نمی شاشی.
بعد از صبر خدا شاید لزوم تفکر بیشتر و بهتر احساس شود
باید بنویسم
یه قلم ماژیک
خودکار نازک از روی میزم پیدا می کنم (نه پیدا نمی کنم !انتخابش می کنم اما باور می کنم که انتخاب نیست... مهم نیست)
همین توضیح پرانتزی یعنی زندگی من، یعنی من!
تفکر بیرون زدن است
عدم تفکر درون زدن است
فکر کن ، و خواهی دید که از خود دورتر و دورتر خواهی شد تموم میشه، یه روزی......... تمو...
ناگهانیتر از یک نخ سیگار
دوستت داشتم
و لابد خودت هم خوب میدانی
غیبت که میزند
بوی گسی میماند
زیرِ زبانِ اشیا اتاق
و بی انتهای پشتِ چشمهایت
که موج میزند به تکتکِ بافت های بدنم.
. . .
دیوانه
مثل یک شایعه
که بینِ زبان و مغزم
دستت را انتخاب کرده باشم
راه رفتن روی برف را حتما تجربه کرده اید و نقش ِ آج ِ کفِ کفشتان را دیده اید
آیا به ردٌ پای افراد دیگه هم توجه کرده اید ؟ متوجه شده اید که از روی آنها تا حدودی میشه به خصوصیات آدمهایی که از آنجا عبور کرده اند پی برد . مثلا زن بوده یا مرد ، سنگین وزن بوده یا نه ، عجله داشته و یا قدم زنان راه میرفته و خیلی از موارد دیگه ...!؟ بر اثر آمد و شد ، مسیری بر روی برف بوجود خواهد آمد که از آن پس اکثر افراد ناخودآگاه از آنجا عبور خواهند کرد.
ولی با اندکی تابش خورشید و گرم شدن هوا همه ردٌ پاها محــــــو خواهند شد ! در این دنیا هم انسانها رد پاهایی از خود بجا میگذارد که میتوان آنها را به سه دسته تقسیم کرد :
- دسته اول کسانی هستند که در طول مدت زندگی خود همیشه بر روی ماسه راه میروند ، که با وزیدن نسیمی ردٌشان از پیکر ذهن ها پاک خواهد شد.
- دسته دوم آدمهایی هستند که بر روی زمین محکم قدم بر میدارند و ردٌی که از خود باقی میگذارند آنقدر سطحی است وکم عمق که نمی توان آنرا احساس کرد و فهمید.
و دسته آخر که تعدادشان نسبت به دو گروه قبل اندک است کسانی هستند که وقتی راهی را میروند اگر به بن بست برسند و یا نتیجه مطلوب حاصل نشود ، بر میگردند و روز دیگر با فکری جدید و کارآمدتر دوباره مسیر رامی پیمایند. و این عمل آنقدر ادامه پیدا خواهد کرد که زمین با آن همه سختی اش مجبور خواهد شد اجازه ورود بدهد و آنگاه جای پاهای فرد روی آن نقش می بندد و جاودانه خواهد شد که آن همچون فانوسی است برای رهرویی آیندگان تا شاید آنان هم بتوانند از آن دیوار بلند عبور کنند.!


