تبليغاتX
من رفتم میروم جائز نیست؟! - حنا دختری در مزرعه



نویسنده : حسین ناىتى ; ساعت 11:46 روز پنجشنبه نهم اسفند 1386

ناگهانی­تر از یک نخ سیگار

 دوستت داشتم

 و لابد خودت هم خوب می­دانی

 غیبت که می­زند

 بوی گسی می­ماند

 زیرِ زبانِ اشیا اتاق

 و بی انتهای پشتِ چشم­هایت

 که موج می­زند به تک­تکِ بافت ­های بدنم.

 . . .

 دیوانه

 مثل یک شایعه

 که بینِ زبان و مغزم

دستت را انتخاب کرده باشم